نی نی
چهار روز پیش:
من:قند عسل .شهدوشکر بیاد اینجاشما ماشیناتو بهش میدی؟
قندعسل:نه(محکم وقاطع)
من:پس با چی بازی کنه؟
قند عسل :نی نی
من:کدوم نی نی؟
قند عسل با دست نی نیه توی سبد اسباب بازیها رو نشون داد. 
واین دیالوگ چندین بار بین من و قند عسل .وپدر بزرگ وقند عسل تکرار شد.
دو روز بعد:
قند عسل عروسک به بغل اومدخونه ما
من:قند عسل.شهد وشکر با این نی نی بازی کنه؟
قند عسل:نه (محکم وقاطع)
من:پس با چی بازی کنه؟
قند عسل:نی نی
من:کدوم نی نی؟
قند عسل با دست نی نیه توی سبد را نشان داد
وما خیالمان راحت شد که :مرداست وحرفش
امروز:
عمه وقتی زنگ زد چنان قند عسل ذوق کرد
واز خوشحالی جیغ کشیدکه ما به باور خود احسنت وافرین گفتیم
که بعله اوضاع بر وفق مراد است وحرف مرد یکی
در همان لحظات اولیه نه دقایق اولیه سر همان نینیه توی سبد
جنگ ودعوایی راه افتاد
که نگو ونپرس
عروسک رو از دست هم می کشیدند جیغ وگریه وجالبتر اینکه صدای گریه قند عسل بلندتر از شهد وشکربود
خلاصه با وساطت پدر بزرگ دعوا خاتمه پیدا کردوبچه ها رفتند به سمت سبداسباب بازیها ودوباره دعوا ![]()
سرماشینا شروع شدوباز جیغ ودادو گریه
خلاصه وقتی این خوشگلا با هم هستند ما کلی فیلم داریم
بعد از نیم ساعتی این دوتا خوشگل ما گوشه اتاق کنار هم نشستن یکی یه دونه کتاب ![]()
دستشون ویواش یواش
با هم حرف میزنن ما که از حرفاتون چیزی سر در نمیاریم لابد خودتون زبون همو میفهمین
چه دنیای قشنگی دارید شما کوچولوها
پی نوشت :قند عسل و شهد وشکر هر دو زیر دوسال با اختلاف سنی پنج ماه

نی نی 








