چادر
امروز در راستای گرفتن دست وبردن به سمت ماشینات یه کار دیگه هم اضافه شد .
وقتی مشغول بازی بودیم پستچی زنگ زد من چادر سر کردم برم شما هم دویدی که با من بیایی از رفتن
منصرف وچادر را برداشتم وگفتم بریم بازی وشما می گفتی نه نه ورفتی چادر را اوردی از دستت گرفتم
گذاشتم سر جاش دوباره وسه باره این کار تکرار شد وخلاصه با دعوا بهم فهموندی که سرت کن ومن
.
بعد از اینکه چادر سر کردم
وخیالت راحت شد
دستمو گرفتی وگفتی "بی" "بی"(بیا)ورفتیم به طرف ماشینها
وماشین بازی واینکه با هر ماشینی که بازی میکنی من باید بیب بیب بگم واگه نگم 
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

چادر 
