این تاریخ کی تکرار خواهد شد
امروز بعد از ظهر بابای قند عسل برای راه اندازی کولرهابه پشت بام رفت ومن وپدر بزرگ هم برای عید دیدنی رفتیم بعد از بازگشت بابای قند عسل اینگونه گزارش کار داد:
بابای قند عسل:کولر ها رو سرویس کردم
پدر بزرگ:دستت درد نکنه
بابای قندعسل:با قندعسل رفتیم
پدر بزرگ:خب قندعسل چیکار میکرد
بابای قند عسل:هیچی با پیچگوشتی میزد به کولر بعد با شلنگ روی پوشالا اب میریخت
من:تاریخ دوباره تکرار شد .(ماجراهای من وبابام)
بابای قندعسل:اره دیگه
بابای قندعسل:راستی بابا زیراب کولرتون خرابه
پدر بزرگ:اشکال نداره دارم میرم عوض میکنم
بابای قندعسل :یه تسمه هم باید براش بخری
پدر بزرگ:
بابای قندعسل:میدونی برای چی؟
پدر بزرگ:برای اینکه مال ما رو انداختی به کولر خودت
بابای قندعسل:

پدر بزرگ:پوشالا رو اوردی پایین؟
بابای قندعسل:
نه هواتاریک شد دیگه نتونستم
من:با این سرویسی که کولر ما رو کرده بعید نیست که پوشالارو بذاره توی کولر درهاشم بذاره سر جاش یا بیاره بذاره پشت در اپارتمان
بابای قندعسل:
اره دیگه
بله قندعسلم این بود داستان سرویس کولر ما توسط بابای شما
بالا رفتیم دوغ بود پایین اومدیم ماست بود قصه ما راستِ راست بود
ونمی دانم این تاریخ دوباره کی تکرار خواهد شد

این تاریخ کی تکرار خواهد شد 


