اشپزخانه2
در ادامه علاقه شما وروجکها به اشپز خانه نوبت" دختر شهد وشکر"ست چیز های مورد علاقه :همه وسایل اعم از دمپایی- جارو- ظرف وهرچه که میبینی دستت میرسه ونمیرسه واگر بهت ندیم شما جیغ میزنی اون هم از نوع بنفشش برای اینکه این مشکل پیش نیاد مامان ورودی رو باپشتی بست شما توی هال من توی اشپزخانه خلاصه برای یک روز طرح موفقی بود ولی روز دوم شکست خوردوشما پشتی رو انداختیو اومدی توی اشپز خانه من: شما: رفتی سر کشو ادویه ها دیدی چیزی توش نیست وبا جدیت کشو پایینی رو کشیدی وهرچی توش بود ریختی بیرون تا یه در نوشابه موند ته کشو اونو برداشتی میخواستی بری که پدر بزرگ گفت شهد وشکرم چیزایی که ریختیو بذار سرجاش بعدا برو وشم...
نویسنده :
بانوی مهر
1:07
اشپزخانه1
علاقه شما دوتا وروجک به اشپز خانه ستودنی است.تا غافل میشیم شما را در اشپزخانه پیدا کرده ودستگیر میکنیم وسایل مورد علاقه قند عسل در اشپزخانه عبارتند از :جارو -خاک انداز-تی-ماشین لباسشویی- کفگیرملاقه چوبی وکشوی ادویه جات - قسمتی از کابینتها وگاهی ماشین ظرفشویی. جارو را برمیداری ودور میز میگردی گاهی خاک انداز راهم بر میداری بعضی وقتها جارو وخاک انداز را میدی دست پدر بزرگ و او را وادار به جارو کردن میکنی دستات رامیذاری پشتت ونگاه میکنی وباید جارو کردن ادامه پیدا کند وگرنه حالا چند روزی است که جارو به مکان دیگری انتقال پیدا کرده واما از ماشین لباسشویی بگم اگر توش لباس باشه همه لباسها کف اشپزست ...
نویسنده :
بانوی مهر
1:04
کنترل
دوتایتون بلدین تلویزیون را با کنترل روشن کنین، قندعسلم کنترل را با یک دست میگیری وبا انگشت اشاره همون دست تلویزیون را روشن میکنی البته اینکار همراه با لبخند شیطنت امیز انجام میشود. واما تو شهد وشکرم امروز بمحض اینکه بابا شما رو گذاشت روی زمین بلافاصله با برداشتن کنترل ،:تلویزیون را روشن کردی من شما: موقع غذا خوردن ازشما پرسیدم کنترل کو؟ مامان شهدوشکر این شکلی شد: که مامان ماتازه اومدیم . من: خوب همون تازه که اومدین اول تلویزیون روشن کرد مامان شهد وشکر: نه وبا شهادت دادن اقای پدر ،مامان شهد وشکر این شکلی شد وسپس گفت واقعا وخوشحال ومسرور از اینکه دخترش مهارت دیگری کسب کرده &nb...
نویسنده :
بانوی مهر
1:03
جغجغه
هر کدوم با یه جغجغه دارین بازی میکنین که یه دفعه پسر قند عسل مال دختر شهد وشکر را میگیرد ودخترک پسرک شروع به تکان دادن دو جغجغه میکند ودخترک بلافاصله با دست زدن اورا همراهی میکند ...
نویسنده :
بانوی مهر
2:05
اصطلاح
همسر بعضا اصطلاحات جالبی دارد .دیشب میگه:این بچه ها نبودن "پنچر" بودیما من: اهان به این نکته توجه کنید: ادما هم مثل ماشینا یه وقتایی" پنچر " میشن پنچری ادما=نوعی دلتنگی .ناراحتی.کسلی (کسل بودن) ...
نویسنده :
بانوی مهر
0:46
چادر
امروز در راستای گرفتن دست وبردن به سمت ماشینات یه کار دیگه هم اضافه شد . وقتی مشغول بازی بودیم پستچی زنگ زد من چادر سر کردم برم شما هم دویدی که با من بیایی از رفتن منصرف وچادر را برداشتم وگفتم بریم بازی وشما می گفتی نه نه ورفتی چادر را اوردی از دستت گرفتم گذاشتم سر جاش دوباره وسه باره این کار تکرار شد وخلاصه با دعوا بهم فهموندی که سرت کن ومن . بعد از اینکه چادر سر کردم وخیالت راحت شد دستمو گرفتی وگفتی "بی" "بی"(بیا)ورفتیم به طرف ماشینها وماشین بازی واینکه با هر ماشینی که بازی میکنی من باید بیب بیب بگم واگه نگم ...
نویسنده :
بانوی مهر
0:44

