پیشی های ناز من

نی نی

چهار روز پیش: من:قند عسل .شهدوشکر بیاد اینجاشما ماشیناتو بهش میدی؟ قندعسل:نه(محکم وقاطع) من:پس با چی بازی کنه؟ قند عسل :نی نی من:کدوم نی نی؟ قند عسل با دست نی نیه توی سبد اسباب بازیها رو نشون داد. واین دیالوگ چندین بار بین من و قند عسل .وپدر بزرگ وقند عسل تکرار شد. دو روز بعد: قند عسل عروسک به بغل اومدخونه ما من:قند عسل.شهد وشکر با این نی نی بازی کنه؟ قند عسل:نه (محکم وقاطع) من:پس با چی بازی کنه؟ قند عسل:نی نی من:کدوم نی نی؟ قند عسل با دست نی نیه توی سبد را نشان داد وما خیالمان راحت شد که : مرداست وحرفش امروز: عمه وقتی زنگ زد چنان قند عسل ذوق کرد  واز خوشحالی جیغ کشیدکه ما ب...
26 خرداد 1393

دایره

 جای در سطل ماست روی میز اشپزخونه افتاده بود وقند عسل به باباش میگه :بابا دای  بابا دای (دایره) ___________________________________________________________________________________ قند عسل گوجه سبز خورد وبعد مقداری هندوانه باباش گفت:قند عسل حالا باید گرمی هم بخوری قند عسل بلافاصله جواب داد :دا دا (داغ) _______________________________________________________________________________________  
10 خرداد 1393

این تاریخ کی تکرار خواهد شد

امروز بعد از ظهر بابای قند عسل برای راه اندازی کولرهابه پشت بام رفت ومن وپدر بزرگ هم برای عید دیدنی رفتیم بعد از بازگشت بابای قند عسل اینگونه گزارش کار داد: بابای قند عسل:کولر ها رو سرویس کردم پدر بزرگ:دستت درد نکنه بابای قندعسل:با قندعسل رفتیم پدر بزرگ:خب قندعسل چیکار میکرد بابای قند عسل:هیچی با پیچگوشتی میزد به کولر بعد با شلنگ روی پوشالا اب میریخت من:تاریخ دوباره تکرار شد .(ماجراهای من وبابام) بابای قندعسل:اره دیگه بابای قندعسل:راستی بابا زیراب کولرتون خرابه پدر بزرگ:اشکال نداره دارم میرم عوض میکنم بابای قندعسل :یه تسمه هم باید براش بخری پدر بزرگ: بابای قندعسل:میدونی برای چی؟ پدر بزرگ:برای اینکه مال ...
6 خرداد 1393

پله

قند عسل علاقه خاصی به بالا وپایین رفتن از پله ها دارد در همین راستا: چند روز پیش قند عسل در حالی که مامانش خواب بوده از فرصت استفاده کرده چهار پایه کوچولو را زیر پاش گذاشته در را باز کرده وراهی پله ها به سمت پشت بام شده ودر موقع بیرون امدن سطلی که حاوی کارتهای بازی بوده به بیرون حمل کرده ودر پله دوم جا گذاشته و اچار وپیچ گوشتی که در پله چهارم بوده توجه اش را جلب کرده وخوش را به انها رسانده ومشغول بازی شده و.... ایشان توسط من در پله ها دستگیر وچهار پایه توسط مامان توقیف می گردد فردای ان روز باز قندعسل چشم مامان را دور دیده وتوسط چهار پایه ای دیگر در را باز کرده وراهی پله ها به سمت بالا شده وخود را به در پشت بام رسانده واین بار توسط ماما...
24 ارديبهشت 1393

ماشین

قربون شما کوچولوها بشم که نه میتونید دوری هم رو تحمل کنید نه با هم بودن رو . اقای قند عسل ماشینهاش به جونش بسته به کسی هم نمیده . شهدوشکر خانوم ماشینها رو از دست قند عسل میگیره وفرار میکنه قندعسل  گریه میکنه وشهد وشکرباتعجب نگاه میکنه برمیگرده ماشین رو به طرف قندعسل میگیره و میگه:بیا بیا بیا وقند عسل در حالیکه گریه میکنه میگه نه نه نه   و گریه  همچنان ادامه دارد پی نوشت:بابای قند عسل میگه این بچه با نفس عمل مخالفه (بعله  یه همچین پدر دانشمندی داردقندعسل ما) ...
17 ارديبهشت 1393

گل

قند عسل وقتی میخواست بره خونشون گل روی میز اشپزخانه را هم برد فردا که با مامانش می خواست بیاد به مامان میگه: دُ دُ وکانتر را نشون میده گل را برمیداره میاد پایین در میزنه وپس از باز شدن در به سمت اشپز خانه میره صندلی ومیکشه میره روش وگل را توی گلدون میزاره ممنون قند عسلم ...
13 ارديبهشت 1393

کنجکاوی

شهد وشکر خانوم بسیار کنجکاو تشریف دارن باید به همه جا سر بزنه.از همه چی بالا بره. در هم جا رو بازکنه .خلاصه اینکه وسیله مورد علاقه اش را پیدا کند وبدو محل را ترک کند که در بین راه بیشتر وقتها زمین میخورد وزخمی میشود برای رفاه حال این دختر کوچولو والبته پسردایی محترم ایشون  کلیه وسایلی که باعث خطر افرینی است جمع اوری شده: 1)راحتیهای زیر کانتر .بدلیل بالا رفتن از ان وسپس رفتن روی کانتر ودر نهایت سقوط از روی کانتر 2)وسایل تزیینی بدلیل از دست افتادن یا پرتاب شدن 3)گلهای مصنوعی 4)تلفن ومیز 5) سرامیکها با موکت پوشیده شده و...(خونه بچه داریه دیگه) وقتی خانوم خانوما به منزل ما تشریف میارن  ما 2تا چشم داریم7...
12 ارديبهشت 1393