زیباترین لحظه
به نظر من زیباترین لحظه مامان ونی نی وقتی است که مامان از شیره جانش به نی نی میده ونی نی هم
استقبال میکنه در بیمارستان وقتی به مامان قند عسل کمک کردم تا از شیره جانش برای اولین بار به
نینی بده ونینی دهان باز کرد وشروع به مکیدن کرد حالم قابل توصیف نیست
(ایکون کسی که از خوشحالی بالا پایین میپره)
وخدا روشکر کردم که پسر قند عسل مکیدن بلده ومثل بابای عزیز تر از جان نیست.
واما داستان بابای عزیزتر ازجان:
قبلا وقتی نی نی بدنیا میامد او را برای شیر دادن پیش مامان نمی اوردند .بیمارستان شیر خشک
میداد وفقط نی نی رو برای 10 دقیقه میاوردندومیبردند تا فردا که مرخص میشدی نینی رو تحویل میدادن
وقتی با ،بابای عزیزتر از جان به خانه امدیم
خواستیم شیر بدهیم دیدیم ای دل غافل نینی گرسنه دهان باز
میکند اما مکیدن بلد نیست. (ایکون ادم بدبخت وبیچاره) ایوای خدای من ،چکنم
.گفتند :صبوری کن تا یاد
بگیرد .خلاصه بعد از 30 تا 45 دقیقه ضجه زدن
، بابای عزیز تر از جان یاد گرفت ومن خوشحال وشاکر
خداوند. دوباره دو ساعت بعد همین اش وهمین کاسه، گریه به حدی بود که از طبقه پایین میامدن
می گفتند بچه چه مشکلی داره ومن میگفتم مشکلش فراموشی است.این وضع تا دو ،سه روز ادامه
داشت. تا بالاخره بابای پسر قند عسل یاد گرفت
اما افسوس
که بعد از 25 روز مریض شدم ودکتر
گفت تا وقتی دارو می خوری نباید به بچه شیر
بدی واین شد که نباید میشد وشیرم خشک شد ( ایکون مامان شرمنده)

زیباترین لحظه 
